زبانحال امام حسن مجتبی علیهالسلام قبل از شهادت
دردا که سوخت آتش دل، جسم و جان من برخاست دود غـم، دگر از دودمان من شـد آشـیـانهام قـفـس تـنـگ این جـهـان جغدی در این قـفـس شده هـمآشیان من کـامـم که خود ز غـصّـهٔ ایـام تلـخ بود شد تـلـختـر ز هـمـسـر نامـهـربـان من هرکس به آب رفع عطش میکند، ولی یک جرعه آب، ریخته آتش به جان من زهـر جـفـا ز لالهٔ رویـم ربـوده رنـگ بـا خـطِّ سـبـز آمـده حـکـم خــزان مـن بـس نـاروا شـنـیـدهام و صـبـر کـردهام دردا که سـخـت بـوده بسی امتحان من آری یـتـیـم مـیشــود امـروز قـاسـمــم گـریـد بـه نـور دیـدهٔ مـن دیـدگـان مـن در کـربلا به جای من او را قـبول کن مشکـن حسین من، دل این نوجوان من زهرا کجاست تا که در آغوش گرم او آسـان بر آیـد از تن مجـروح، جان من تا بر زبـان برد مگـر از لـطف، نام ما یک عمر «یا حسن» شده ورد زبان من صد ره مرا ز عشرت فردوس خوشتر است یکبار اگر که یار بگوید «حسان» من |